شيخ کروبي در آخرين روزهاي آزاديش به برخي افراد نامه نوشت که بخشي از اين نامه ها در زير مي آيد:

نامه شيخ به صادق لاريجاني: حاج آقا! لاسند من لاسند له، حاج آقا دلم مي خواد فقط بگم لاسند من لاسند له، لاسند من لاسند له، لاسند من لاسند له ...
نامه شيخ به هاشمي رفسنجاني: قرار بود کار از من سرمايه از تو، ولي قرار نبود .. فحش بد.. من اگر پول مي خواستم که شهرام جون بود، خدابيامرز ننجونم گفت با توي .. فحاشي.. معامله نکنم، (يه دقيقه صبر کن دهانم را پاک کنم)، داشتم مي گفتم، آقا مهديت و فائزه جونت همه کاري کردن هيچ کس کاريشون نداره، بيا يه حالي بده بگو بيخيال ما بشن، و گرنه يه کاري مي کنم که تجاوز يادت بره، اکبر جون توي بي ه م ...(ادامه نامه قابل درج نمي باشد)
نامه شيخ به ملت: همان سالي که سر انتخابات خوابم برد، خواب ديدم دو نفر ... براي همين از خواب بلند نشدم
نامه شيخ به موسوي: کاش اين دوره هم خوابم برده بوووووود و از اوووووون خواب ه ا ي، ههههي، هيچي ولش کن کاش گول تو را نمي خوردم، تو که روحاني نيستي اگر بگيرنت فوقش ببرنت دادگاه ولي من را هم دادگاه ويژه روحانيت احضار مي کنه هم مدعي العموم شکايت مي کنه خلاصه نه راه پس دارم نه راه پيش، الان اين آقا صادق آملي هم تازه اومده با هيچ کس شوخي نداره...خدا بگم چيکارت نکنه
نامه شيخ به فرزندانش: ديگه اگر بار گران بوديم رفتيم، سر خاک ننجون خدا بيامرز رفتيد سلام منو بهش برسونيد، بهش بگيد ما از همه مايه گذاشتيم ديگه مجبور شديم از شما هم مايه بگذاريم، بالاخره مناظره بود و استرس...
نامه شيخ به شهرام جزايري: شهرام جان عزيزم سلام، اگر ميتوني يه جايي براي ما توي اون هتل زندانت رديف کن تنها نباشيم، نترس خداييش اينايي که من گفتم تجاوز و مجاوز همه الکي بود! بعدشم فوقش يه فکري مي کنيم فرار مي کنيم، اون پوله که بهم دادي را هنوز دارم، البته حکم امام را گم کردم ولي بيخيال مهم پوله که داريم، با هم ميريم دبي، يادته!!! رفتيم دبي چه جايي بود دبي دبي، ببخشيد يه لحظه قر تو وجودم نعره زد، پاکار باش من دارم ميام

