شش گروه انسانها با دعوت پیامبر به اسلام مخالفت کردند و در این میان قبیله قریش چهار دلیل اصلی برای مخالفت خود با پیامبر گرامی اسلام داشتند:
شش گروه انسانهایی که با رسالت پیامبر به مخالفت پرداختند عبارتند از:
۱-آنانی که به صورت کورکورانه از نیاکان خود اطاعت می کردند.
۲-آنانی که دل به دنیا و خوشی های آن سپرده و تنها به منافع خویش فکر می کردند.
۳-آنانی که خود را برتر دانسته و طبقات پایین جامعه را می مقدار می دانستند.
۴-آنانی که اعتقاد جبر را دستمایه خود قرار داده بودند.
۵-گروهی که بر اثر رذایل اخلاقی نمی توانستند موقعیت ارزشی پیامبر خدا و خاندان وی را بپذیرند.
۶-آنانی که لجاجت و تعصب بیجا شخصیت انسانی شان را نسخ کرده، نه تنها خود نمی اندیشیدند بلکه بیداری سایر انسانها را نمی خواستند.
اما چهار علت اصلی مخالفت قریش با دعوت پیامبر عبارتند از:
۱-جهت گیری دعوت رسول اکرم الهی بود و مخالفت اسلام با الهه اعراب و دین رایج آنها علت اصلی مخالفت قریش بود.
۲-نتیجه جهت گیری اجتماعی دعوت پیامبر، اسلام آوردن محرومان و جوانان بود و این موجب فروپاشی نظام اجتماعی حاکم بود.
۳-جهت گیری اقتصادی قرآن، نظام اقتصادی جامعه را مورد طعن قرار داد و معبود شدن ثروت و سرمایه را تقبیح کرد.
۴- رقابت های قبیله ای و حسادت ورزیدن به موقعیت ارزشی بنی هاشم و فرزندان عبد مناف.

تامل در این موارد هر چند که قیاسی مع الفارق است ولی شباهتهایی را با جامعه امروز نمایان می کند، گرچه او پیامبر خدا بود و رسالتش ختم تمام رسالتهای عالم به حساب می آید ولی برای همیشه تاریخ الگویی برای بشریت خواهد بود و از سویی دیگر گرچه جامعه آن روز عرب در جاهلیت به سر می برد و نمی توان آن جامعه را به جامعه فهیم ایران نسبت داد ولی قدرت همواره برای بسیاری!!! از انسانها فساد می آورد و زمان و مکان نمی شناسد.

امروز و در بهبوهه رقابتهای انتخاباتی شاهد انجام چنین رفتارهایی از سوی جریانهای قدرت و ثروت هستیم که نمایانگر همان جاهلیتها است.
تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی شاهد دو جریان کلی اصولگرا و اصلاح طلب بوده است و از دل این جریانها دو دولت سازندگی و اصلاحات بیرون آمد که گرچه در برخی موارد تفاوتهایی داشت ولی در واقع دوران اصلاحات ادامه همان دولت سازندگی با کمی تغییر فرهنگی است که در قالب گفتمان تکنوکراتها می گنجد و مبتنی بر توسعه است.
اما پس از گذشت شانزده سال از آن گفتمان حاکم از دل جریان مردمی اصولگرا- نه اصولگرایان جناحی- دولتی بیرون آمد که مبتنی بر گفتمان امام و یا به معنای دیگر در برگیرنده آرمانهای امام راحل و ارزشهای انقلاب است و مورد وثوق بسیاری از مردم اصولگرا و رهبر انقلاب می باشد.
مخالفتهای جریانهای گوناگون این شایبه را به وجود می آورد که یا گفتمان احمدی نژاد را ظهور جریان سوم بنامیم و یا گفتمان جریانهای قدرت و ثروت را ناخالص بدانیم، اما از آنجایی که گفتمان دولت نهم همان گفتمان اسلام، امام و انقلاب است باید گفت که جریان دولت نهم همان جریان اصیل صدر انقلاب است و نمی توان نام آنرا ضلع سوم نامید و از سویی دیگر وجود جریانهای قدرت و ثروت را، گفتمانهای انحرافی پس از انقلاب بدانیم که خلاف ارزشهای امام، انقلاب و -قطعا- اسلام عمل کرده اند.
از اینرو در شرایطی که هر روز به انتخابات ریاست جمهوری دهم نزدیک می شویم شاهد تلاش هر چه بیشتر این جریانهای غیر اصیل در جهت تخریب دولت نهم هستیم که قطعا با نزدیک تر شدن به انتخابات این فعالیتها-همانطور که خود احمدی نژاد به این موضوع اشاره کرد- افزایش خواهد یافت.

اما تدبر در این موضوع که این جریانها کدامند و علت مخالفت آنها با دولت نهم چیست موضوعی است که در این نوشته بررسی خواهد شد.
همانطور که در ابتدای این نگارش آورده شد جریانهایی با حضرت رسول به مخالفت پرداختند که به صورت کورکورانه از نیاکان خود پیروی می کردند و این امر امروز هم به صورتی بارز نمایان است و شاهد آنیم که افرادی همچون علی مطهری بدون هیچ تحلیلی آلت دست جریانهای قدرت شده و در واقع نقش سخنگوی آنها را بازی می کند کاری که عماد افروغ تجربه آن را داشت و به آن انزوا دچار شد.
نکته دیگری که در مخالفت های مشرکان با پیامبر بارز است دنیاطلبی این افراد است که چشم آنان را کور کرده بود و امروز نیز برخی به دلیل دنیاطلبی با دولت نهم مخالفت می کنند از جمله محمدرضا باهنر و حسن بیادی که خواستار سهم از دولت هستند که باهنر هنوز هم به این امر اعتقاد دارد ولی بیادی به دلیل تجربه قبلی دیگر حاضر نیست که نگاهی به پشت سر خود بیاندازد و دنبال تجربه ای جدید است.

گروه دیگر مخالفان پیامبر کسانی بودند که خود را برتر دانسته و دیگران را بی مقدار می دانستند که امروز نمونه بارز آن هاشمی رفسنجانی است که با نگاهی تحقیر آمیز به دولت نهم می نگرد و حاضر نمی شود که به عنوان به اصطلاح بزرگ انقلاب وجود فردی که تا پیش از این چندان مطرح نبود را بپذیرد، به غیر از این نکته، نکته دیگری در این مورد وجود دارد و آن حمایتهای رهبر انقلاب از دولت نهم است که هیچ گاه مورد قبول رفسنجانی نبوده است و این مورد هم آدمی را به یاد صدر اسلام می اندازد، زمانی که پیامبر دست امیرالمومنین را بالا برد و او را وصی و جانشین خود مطرح کرد و امثال اولی و دومی و طلحه و زبیر با ایشان دست بیعت دادند ولی هنوز کفن رسول خدا خشک نشده بود که خلاف کلام صریح پیامبر عمل کردند، حتی کار را از این گذرانده و حرف پیامبر را تحریف کردند و این تحریفات از همان بستر پیامبر و زمانی که دومی لعنة الله علیه بالای بستر پیامبر گفت «حسبنا کتاب الله» یعنی کتاب خدا ما را کفایت می کند شروع شد و فرصت وصیت کتبی را از پیامبر اسلام گرفتند، این واقعه امروز هم در رفتار کسانی که خود را دوستدار مقام معظم رهبری معرفی می کنند و می گویند«تمام عشق من رهبری هستند» نمایان است.
دسته چهارم و پنچم از مخالفان رسول خدا جبرگرایان و کسانی هستند که رذایل اخلاقی را دستمایه خود قرار داده اند و مصداق امروزی این افراد همان دوم خردادی هایی هستند که گذر از اسلام را جبر خود قرار داده اند و معتقدند با دین به ویژه دین اسلام نمی توانیم غربی شویم که این رفتار اصلاح طلبان ناشی از جهل آگاهانه و رذایل اخلاقی ایشان است.
و در نهایت دسته ششم همانهایی هستند که بر اثرلجاجت و تعصب بیجا شخصیت انسانی شان نسخ شده،نه تنها خود نمی اندیشیدند بلکه بیداری سایر انسانها را نمی خواستند و امروز هم شاهد آنها هستیم همانهایی که سالها در جنگ بودند ولی نیاندیشیدند، همان هایی که در انقلاب حضور داشتند ولی آنرا درک نکردند و مصداق این افراد محسن رضایی ها و قالیبافها هستند که سیلی بر گوش همت زده و او را به زندان انداختند لذا عقده آن روزها نمی گذارد که سایر انسانها را آزاده ببینند و با دولت مخالفت می کنند.
اما علت این مخالفتها چیست؟
همانطور که در علل مخالفت قریش با پیامبر آمد اصل اساسی مخالفت آنها این بود که دعوت پیامبر جهت گیری دینی داشت و نظام جاهیلت آنان را فرو می ریخت، امروز کسانی که سی سال تلاش کردند که از آرمانهای امام و ارزشهای انقلاب دوری جویند احساس خطر می کنند که مبادا منش و روش این دولت یاد آور آن دوران باشد.
علت دوم مخالفت با رسول خدا حرکت محرومان به سمت اسلامی بود که ندای عدالت را شعار خود قرار داده بود و این نظام اجتماعی آن دوران را تهدید می کرد، هر چند که دیگر کار از کار گذشته و آقایان نمی توانند همچون گذشته عمل کنند ولی این سخت است که مردم از آنها توقع داشته باشند، دولت نهم به دلیل انجام وظیفه شرعی خود یعنی خدمت رسانی طعم خدمت را به مردم چشاند و حالا مردم فهمیده اند که خدمت چیست لذا پس از این همچون گذشته بی عدالتی را تحمل نخواهند کرد.
تهدید نظام اقتصادی علت دیگر مخالفتها با رسول خدا بود و امروز اگر دقیق مشاهده کنیم می بینیم که اصل آن بریز و بپاش ها نفی شده است، روشی که در گذشته پیگیری میشد و یادآور رانت خواری خلیفه سوم است که برای ماندن دوست و آشنا و دنیا طلبان را مورد حمایت قرار می داد و از پول بیت المال تنها به آشنایان می داد همانطور که یک پنجم غنایم آفریقا را که حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار دینار بود را به مروان داد، امروز گرچه آقایان هنوز رویه قبل را پی می گیرند ولی دیگر آشکار نمی کنند، روزی عثمان آن عمل را انجام داد و امروز تکلیف شش میلیارد و یا بودجه بیناد باران در دولت خاتمی مشخص نمی شود، یا تکلیف ثروتهای خاندان هاشمی نمایان نمی شود و آشنایان ایشان همچون عبدالله جاسبی همچنان بر مقام و منصب تکیه داده اند.
در نهایت حسادت به رسول خدا دلیل آخر است که امروز نیز این جریانات تحمل حمایتهای رهبری از دولت نهم را نداردند و به هر ترتیب سعی در تفسیر این حمایتهای دارند و از سوی دیگر نمی توانند مشاهده کنند که مردم دوستدار این دولت هستند که این هم دلیل خاص خود را دارد تنها به عنوان نمونه می گویم که نامه هایی که مردم به دست احمدی نژاد می دهند همه و بدون استثنا دو یا سه بار بررسی می شوند و به همه آنها به صورت مستقیم پاسخ داده شده و رسیدگی می شود اما زمانی که آقای رفسنجانی به کرمان می رود و تعدادی نامه مردمی به ایشان می دهند نامه ها را در جوی های نزدیک فرودگاه کرمان می یابند.

در آخر باید گفت که بدون هیچ تعصبی دولت نهم بهترین دولت پس از مشروطه است که انشاءالله به لطف الهی و با عنایتهای رسول خدا و خاندان پاک و مطهرش این روند ادامه خواهد یافت همان گونه که رسالت نبی اکرم به سرانجام رسید.


